القاضي ابن البراج
مقدمه 36
شرح جمل العلم والعمل
نيز تكامل مىيابد منتهى اين مطلب مستلزم نفى شرايع نيست زيرا تنها فائدهء شرايع در آوردن قوانين زندگى مادى نبوده بلكه اصولا نظر اديان در اينباره تطفلى است و مسلما وجههء نظر انبياء جهات روحى و تهذيب نفوس و ارتباط بشر بعالم قدس است وانگهى براى لزوم دين و بعثت انبياء بجهات عديدهاى استدلال شده است كه يكى از آنها استدلال مزبور ( شيخ ) بود و بفرض ناتمامى اين يك نفى ادلهء متقنهء ديگر لازم نمىآيد . بلكه ما دليل قاطعى بر وجود قوانين اجتماعى ( سياسى ، مدنى ، جزائى ) در كليه شرايع سابقه نداريم زيرا چنان كه گفته شد اديان بوجهه ديگرى نظر داشته و انبياء به همان جهت ( كه جهت معنوى و روحى است ) پافشارى داشتهاند . برترى قوانين الهى بر قوانين موضوعه : آرى ديانت اسلام در كليه جهات زندگى بشر مقرراتى ( أعم از تأسيس و امضاء ) آورده لذا بىمناسبت نيست كه سخن را در قسمت دوم يعنى تشخيص اصلح ( نسبت بقوانين موضوعهء بشرى و اديان ، خاصه دين اسلام ) معطوف داريم . و چون سخن در مصاديق و جزئيات منتج به نتيجه كلى نيست بمرجحات كلى و عمومى اكتفا مينمائيم لذا مرجحات قوانين اسلامى را ( كه معتقد ماست ) ذيلا بيان ميسازيم . 1 - در كليه قوانين موجوده دنيا ضمانت اجراء قوانين بعهدهء قوه مجريه است و ساير افراد در اين قسمت مسئوليتى ندارند ولى در احكام و قوانين دينى علاوهبراين موضوع ( تثبيت قوه مجريه ) كليه افراد را ضامن اجراى قوانين قرار داده و براى هر فرد نسبت به خود و ديگران مسئوليتى قائل شده . نمونه تاريخى ذيل مطلب را كاملا روشن ميسازد : هنگامى كه عمر ( خليفهء دوم ) بر منبر اظهار داشت چنانچه من بكجى